اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

77

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

كعبه بلكه خداوند كعبه . دل به قربت قصد عرش كند و مراد نه عرش كه خداوند عرش . و خداوند كعبه در كعبه نه ، و خداوند عرش بر عرش نه . چون تن به كعبه رسد گرد كعبه طواف بيارد ، از شوق خداوند كعبه متحير بماند نيابد و بازگردد . دل تا عرش برود از شوق خداوند عرش گرد عرش طواف سازد و خداوند عرش را نيابد . هم آنجا بايستد و باز [ 17 الف ] نگردد . اگر دل از عرش بازگردد چنان كه تن بازگردد از كعبه هرگز بيش راه نيابد . نفس ظاهر و كعبه ظاهر ، ظاهر را به ظاهر مشغول كرده‌اند . دل غيب و عرش غيب . غيب را به غيب مشغول كرده‌اند . بسيار تكلف و مدت بايد تا تن به كعبه رسد ، و دل را تكلف و مدت نبايد تا به عرش رسد . و گروهى چنين گفته‌اند كه كعبه قبلهء آدميان است و عرش قبلهء فرشتگان است . چون آدميان به خدمت درآيند ، روى به كعبه آرند ، و چون فريشتگان به خدمت آيند روى به عرش آرند . زمينيان به كعبه درمانده و آسمانيان به عرش درمانده . نه زمينيان را مراد كعبه ، و نه آسمانيان را مراد عرش . متحير گشته از دريافتن خداوند عرش و كعبه . و گروهى چنين گفته‌اند : ان الله تعالى خلق العرش اظهارا لعظمته لا مكانا لذاته . عرش را بيافريد تا بزرگى خود را به آفريدن او خلق را بنمايد ، تا سر همه خلق در بزرگى عرش كه مخلوق است چنان متحير گردد كه از عظمت خداى نيارند انديشيدن . و در صفات عرش سخن بسيار است . و در بعضى اخبار چنين آمده است كه عرش را به عدد همه خلايق زبان است ، به هر زبانى خداوند را تسبيح مىكند . به لغتى كه اين زبان آن نداند و آن زبان اين درنيابد ، و حق تعالى همه بشنود و داند . و در اخبار چنين آمده است كه اسرافيل عليه السلام تمنا كرد كه كاشكى من عظمت خداوند را بدانمى . خداى تعالى چندان قوت كه همه خلق آسمان را داده بود او را بداد و بفرمود تا بپرد . پنج هزار سال بپريد به سال آن جهان . سيكى پايهء عرش نتوانست پريدن . هم‌چندان نيروى او زيادت كرد ده هزار سال ديگر بپريد ، به نيمهء